|

منبع عکس: www.meinjournal.de
اصولا از غذای گرمی که سریع آماده بشه، خوشم میآید.
ماکارونی چینی... رو بستهش نوشته ۵ دقیقه تو آب بجوشد بعد هم سرخش کنید... بیخیال... تو کتری برقی آب جوش میآورم، میریزم روش، تو یک کاسهی دردار. آمادهست. تو ماهیتابه کلم، فلفل، ذرت، گوجه... هر چی تو یخچال هست، خورد میکنم تف میدهم تو روغن زیتون، ۲ دقیقه. روشم ادویه... غذا ۵ دقیقهای حاضره!
از آن بهتر ماکارونی ژاپنی... میشه خام خام خورد. تمام روزهایی که تو کوه بودیم من ماکارونیم را خام میخوردم. مزه چیپس میگو میده!

سالی یک روز حاجخانم شلهزرد درست میکرد، دیگر یادم نیست چه روزی. از یک ماه قبل، هر چند روز یک بار تلفن میکرد خانهمان که بابا روز پختن را فراموش نکند. بابا حتما باید پای دیگ شلهزرد میبود. انگار حاجخانم فقط دستپخت بابا را قبول داشت. ما معمولا نمیرفتیم. شلهزرد شبها پخته میشد. صبح که بابا میآمد خانه یک کاسهی بزرگ شلهزرد خوشرنگ میآورد، رویش پسته، بادام و دارچین. گاهی هم ما میرفتیم. خوشم می آمد با دارچین روی شلهزردها نقاشی کنم. شاید شلهزرد را برای همین نقاشیهایش دوست دارم. آن تکه فیلم "لیلا"ی داریوش مهرجویی را هم که شلهزرد میپزند، تو کاسههای لعابی خوشرنگ میریزند، خیلی دوست دارم.
هیچ شلهزردی اندازه شلهزردهایِ حاجخانم عطر و مزه ندارد برایم. حاجخانم حق داشت، بابا باید شلهزرد را بپزد. ما هم صبح برویم، یک کاسهیِ بزرگ سهممان را بگیریم.
امروز خانهی ما هم عطر شلهزرد گرفته است. هوس کردهام بپزم. جای گلابهای کاشان، هلِ مشهد ریختهام، جای خلال پسته، خرده پسته، جای خلال بادام، بادام ورقهای. اما شلهزرد است. مرا یاد شلهزردهای ایران میاندازد. دلم میخواهد باز فصلش شود حاجخانم هی زنگ بزند، مامان گوشی را بردارد و او هی بگوید یادتان نرودها، بگویید هر کاری دارد بگذارد زمین...

مثل گل کلم است. اما این تکرار زیبای حجمی ساده شیفته میکند آدم را. نمیدانم سوغات کدام سرزمین است در برلین. اول بار که تو فروشگاه دیدمش، چند ثانیه فقط نگاهش کردم. این رومانسکو عجیب خوشآهنگ است.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
فروشگاههای اینجا میوهها و سبزیهای اسپانیا، ترکیه... گاهی حتا انارهای ایران را میفروشند. کشت این جور محصولات آنقدر گران میشود در آلمان که فروشندهها ترجیح بدهند میوهای که از اسپانیا خریدهاند مثلا تو لهستان بشویند.