تبليغاتX
یک فنجان چای داغ

 

منبع عکس:http://www.wein-und-bild.de

بی‌بی‌سی نوشته، از قول ایسنا، قرارست جوانی به جرم نوشیدن الکل اعدام شود. نوشته از قول پیامبر اسلام که اگر کسی الکل خورد، دفعه اول، دوم و سوم شلاق بزنیدش، دفعه چهارم اعدام.

قرآن با آن همه ملایمت با مشروب خوردن مخالفت می‌کند، نماز نخوانید اگر مستید، مسجد نروید... آخرش نخورید... پیامبرش حکم اعدام بدهد؟ یا به مسلمانی پیامبر باید شک کنم، یا به مسلمانی راویان حدیث. به حکم این حدیث باید حداقل ۴-۳ میلیارد نفر را اعدام کرد.

حکم این سفارتی‌ها که این‌جا، این سر دنیا آب‌جوی آلمانی و شراب مرغوب فرانسوی و ایتالیایی می‌نوشند، رو پیشانی‌شان مهر چاپ می‌کنند، لات‌بازی در می‌آورند، تسبیح هم می‌گردانند، چیست؟ بارشان را می‌بندد، چند سال بعد هم برمی‌گردند، سر بقیه بازی درآورند؟

اعتیاد به الکل، خانه‌خراب‌کنی‌ست مثل تریاک و هرویین. درمان باید شود، نه اعدام. مگر معتادهای مواد مخدر را اعدام می‌کنیم؟

از آن جوان دفاع نمی‌کنم. خورده، بدمستی‌ش را هم آورده به خیابان. اما خیال می‌کنم اگر تو همچین فضایی بزرگ شوند بچه‌های‌ سرزمین‌مان، با این همه بغض و کینه، عجیب است اگر چندتاشان الکلی نشوند. عجیب است، اگر همه‌ی دنیا متهم‌مان نکنند، به تروریست بودن.

هی ما توضیح بدهیم، نه جامعه ما این همه بسته نیست. نه مسلمانان تروریست نیستند. ما تا حالا کسی را ترور نکردیم. اسلام دین ترور نیست... هی بگویند: آ... دیدی! دروغ گفتی!

۰۰۰

آسوده بخوابید که محمد‌رضا نوشته: فرداش گفتن اين جوون توبه‌ي نصوح كرده و بخشيده مي‌شه!

اخبار بی‌بی‌سی را در ادامه بخوانید.


ادامه مطلب
+  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 7:27  به قلم نرگس  | 

می‌گوید سال پیش آن‌ها که مسجد سوریه‌ای می‌رفتند یک روز زودتر عید گرفتند. فرداش دو دوست مسلمان با هم بودند، یکی روزه، دیگری نه. امسال همه با هم شروع کردند، پایان را نمی‌دانم.

می‌گویم این جا برلین است، نه سوریه و عربستان.

می‌گوید خیلی‌ها به آیین کشورشان می‌روند، لیبی، پاکستان... ماه را آن‌جا هم با دو چشم غیر مسلح باید دید.

می گویم این جا گاهی یک هفته ابری است، ماه یک هفته تمام نمی‌شود؟

۰۰۰

می‌گوید اسلام مثل مسیحیت نیست که همه دین باشد. دین و علم است. باید علم هم بدانی. ۶۰۰ سال پیش اما خلفای عباسی گفتند همه چیز داریم، دانش نمی‌خواهیم. همان شد، 600 سال نه فکر کردیم، نه تحقیقی... 600 سال عقبیم. حالا همه‌ی علم را هم که بدهند دست‌مان نمی‌فهمیم، پیچیده‌ست برای‌مان. نه علم داریم نه دین. ما دانشمندانی می‌خواهیم که با اسم محمد، احمد، علی، جایزه نوبل بگیرند، مقاله بنویسند، کتاب بنویسند. دنیا بداند ما هم می توانیم.

می گویم همین چند سال پیش یک مصری نوبل شیمی گرفت.

می‌گوید سه مصری تا به حال. "احمد حسن زويل" جایزه را که گرفت، تحقیقات‌ش را رها کرد. گفت می روم مصر، هر چه بتوانم برای کشورم کنم. فکر کردیم می‌تواند دست‌کم دانشگاه خوبی تاسیس کند. حکومت دعوت‌ش کرد، فقط برای خوردن، هیچ کمکی نکردند، حرف‌ش را هم نزدند. برای حاکمان پایداری حکومت مهم است، بی علم آسان‌تر.

۰۰۰

می گوید سنی‌ها به قرآن عمل می‌کند و سنت پیامبر، نکو هم هست. در مسایل روزشان تعقل و تفحص. شیعیان علاوه بر قرآن و سنت از گفته‌های یک امام پیروی می‌کنند. در هر مساله‌ای به کسی رجوع می‌کنند که امام‌شان باشد، هر چه بگوید همان‌ست.

می‌گویم می‌توان تصمیم گرفت، در مسایل روز خودت تفکر و تحقیق کنی. یا مثل اغلب آدم‌ها بگویی حوصله و وقت ندارم. کسی را می‌یابم که اعتماد کنم به او. 

می‌گوید در مرام ما هم می‌توانی از دیگری بپرسی از مفتی.

می‌گویم ما همیشه خوانده‌ایم، سنی‌ها به قرآن و سنت عمل می‌کنند. شیعیان علاوه بر آن به سنتِ پیشوایان پس از پیامبر و عقل. در مسایل روز به خصوص آنچه عقل بگوید مهم‌ست. این که تو می‌گویی سنی‌ها هم به عقل حکم می‌کنند.

می‌گوید شیعیان هم؟ پس فرق چندانی نیست.

۰۰۰

کیکی که برامان آورده‌است می‌بُرم، برای هر کدام‌مان یک فنجان چای داغ می‌ریزم.

+  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:9  به قلم نرگس  | 

سوره ی نور- آیه 19:

"ان الذین یحبون ان تشیع الفحشة فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخرة و الله یعلم و انتم لا تعلمون."

همانا آنان که دوست دارند شایع شود فحشا، در میان آنان که ایمان آوردند، ایشان را عذابی دردناک در دنیا و آخرت است؛ و خدا می داند و شما نمی دانید.

 

چند روز پیش دوستی این آیه را در نظرات وبلاگ من نوشته بود، با ترجمه‌ی انگلیسی که بر من سنگین آمد و غلط. برخلاف میل همیشگی‌م نظرش را پاک کردم و در بخش نظرات وبلاگ‌ش مفصل اعتراض کردم. برای‌م نوشت ترجمه‌ها را از قرآنی با ترجمه انگلیسی می‌نویسد و بهترست من هم قرآن انگلیسی را بخوانم و ادعا کنم ترجمه غلط است. می‌دانم این روزها دغدغه‌ی کمتر کسی است تو قرآن چی نوشته، مذهبی باشد یا نباشد، مترجم باشد یا... من این نوشته را برای این دوست می‌نویسم و برای یکی دو نفری که گاهی حوصله می‌کنند پیش از نقل چیزی به آن فکر کنند.

 

در فرهنگ امروز ما رابطه جنسی، میلی جسمانی است و زشت و حقیر. برای‌مان ساده است کلمه‌ی "illegal"(نامشروع) را جلوی‌ش بگذاریم و آن را فحشا ترجمه‌کنیم. اما این رابطه به خودی خود نه تنها فحشا نیست، که موهبت خداست و مقدس.  اگر نبود هیچ انسانی نبود، نه پیامبران و معصومین، نه قدیسین حتا، چه رسد به من و شما. این مرحله‌ای از تکامل است و حتا می‌تواند مقدس باشد.این واژه ی "illegal" را به همین راحتی نمی‌توان جلوی آن نوشت. این رابطه از نظر قرآن و خدا به راحتی شرایط فحشا را نمی‌یابد.

 

در آیات نخستین سوره‌ی نور جرم و شرایط رابطه‌ی نامشروع می آید. بزرگواری (که نامش را نمی‌آورم، نمی دانم اجازه دارم یا نه) می‌گوید، به استناد همین آیه‌ها، سوره‌های دیگر و فقه اسلامی، رابطه‌ی جنسی نامشروع است، وقتی چهار مرد عادل ناظر آن باشند. کسی که عادل باشد، نگاه نمی‌کند چنین صحنه‌هایی را، مگر آن که بیش از معمول آشکار باشد، وسط خیابان شهر مثلا. بنابرین بسیاری از روابطی که نامشروع شمرده‌می‌شوند، از نظر خدا و قرآن مشروع هستند، که در خلوت درونی افرادند، بی‌اینکه کسی حتا بداند.

 

در سوره نور آنانی که دیگران را متهم کرده‌اند به رابطه‌ی نامشروع، بی آن که چهار شاهد عادل داشته‌باشند فاسق دانسته‌شده‌اند، این تهمت زنندگان. آنان که گمان بردند و نتوانستند چهار شاهد بیاوردند، نزد خدا دروغگو هستند. آن‌ ها که ندیده و ندانسته گمان ناروا بردند، دهان به دهان نقل کردند، نزد خدا جرم‌شان عظیم است. پس از این که خدا مسلمانان را از نقل چنین سخنانی، از بهتان زدن و پراکندن چنین شایعاتی برحذرمی دارد، آیه بالا آمده‌است. به روشنی بر می‌آید، که واژه‌ی "فحشا" نه فقط به معنی رابطه‌ی جنسی نامشروع است و نه فقط خطاب به آنان که چنین رابطه‌ای داشته‌اند. این نقل‌کردن‌ها به گواه قرآن، همان شایع‌کردن فحشاست، دروغ گفتن، تهمت بستن، گمان ناروا بردن، خیانت، این هاست که فحشاپراکنی است، و عذابی دردناک در دنیا و آخرت دارد. به حق که خدا می‌داند و ما نمی‌دانیم.


سه شنبه ۳مهر ۱۳۸۶ ساعت ۱۳:۱، محمد رضا:

البته خانم نرگس موضوع مهمي را مطرح كرده‌اند - كه بدون توجه به جنبه‌ي حقوقي - جنبه‌ي شرعي آن بسيار مهم است. همچنين از نظر عرف اين عمل نامشروع هنوز آن قدر زشت و پليد است (كه بايد باشد) كه حرف زدن از آن حتي شايسته نيست.
نكته‌ي ديگر آن كه خداوند در اين سوره شرط وجود 4 شاهد و ... و نيز اختفاي گناه را بدليل جلوگيري از اشاعه‌ي گناه آورده است (همانجا كه به آيه‌ي 19 كه ذكرش كرديد مي‌رسيم). و الاّ گناه، گناه است. و چاره‌اش توبه يا عذاب است و لا غير. هيچ خلوتي نيست كه خدا در آن‌جا نباشد. بله رابطه‌ي سالم حتي مي‌تواند مقدس باشد. اما اين جمله‌اي كه آورديد « بنابرین بسیاری از روابطی که نامشروع شمرده‌می‌شوند، از نظر خدا و قرآن مشروع هستند، که در خلوت درونی افرادند، بی‌اینکه کسی حتا بداند!!!» اشتباهي است آشكار؛ چرا كه رابطه نامشروع بوده است وليكن ادله‌اي براي اثباتش نيست. و چاره‌اش همانست كه حضرتش فرموده است.
«و اگر فضل رحمت خدا در دنيا و عقبي شامل حال شما (مؤمنان) نبود به مجرد خوض در اين سخنان (نفاق انگيز) به شما عذابي بزرك مي‌رسيد{سوره‌ي نور - آيه‌ي 14}»
همچنين براي اطلاعات بيشتر بايد به تفاسير مطمئن رجوع كرد و از ذكر نظرات شخصي كاست.
خدا نوري دهد كه هرگز تن به گناه نيالاييم و هر لحظه از يادش غافل نشويم.
از حسن نظر شما متشكرم.


چهارشنبه ۴ مهر۱۳۸۶ ساعت:۱۰:۴۳، نرگس(یک فنجان چای داغ):

سپاس از نظر دوست عزیز محمد رضا،
در اینکه گناه گناه است، شکی نیست. اما این که آشکارا گناهی را اعلام کنیم... حرف دیگری است. حریم شخصی ما، آن چه بین ما و خداست، در همان جا می ماند. اگر کسی گناهی انجام داده باشد، و این چهار شاهد نباشند، یا خود اعتراف نکند، هیچ تنابنده‌ای حق ندارد کسی را متهم کند یا تنبیه! حرف این است.
حرف دیگر، مساله فحشاست. خواستم فقط بگویم این عینک را برداریم، فحشا محدود نمی شود به حریم شخصی افراد، به دنیای کوچک خانه ی همسایه. فحشا وقتی است که زشتی کوچکی را، یا حتا گمان کوچکی را آشکار می کنیم، به اجتماع می گسترانیم. این ه که آن خطا در حریم کوچک شخصی کسی رخ داده یا نداده، بین اوست و خدا.
دیگر این که معتقدم قرآن کتابی است برای همه انسان ها. نه فقط برای فقها و مفسرین. می خوانمش و به آن فکر می کنم، چنان که نظرات دیگران را هم درباره اش می خوانم. نظراتم را اعلام هم می کنم. آنجا که اشتباه می کنم، یا بد بیان می کنم، خوشحال می شوم با دلیل تذکر دهید.

بازهم سپاس از تذکر ایشان.

+  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:18  به قلم نرگس  | 

چرا معمولا آدم های متعصب و خرافاتی مذهبی هم هستند؟

چرا مذهب با خرافات و تعصب این قدر آمیخته است؟

امروز تو مترو "وضعیت آخر" را می خواندم، که یاد این افتادم. فکر می کنم اغلب آدم های مذهبی، دین را ارث می برند به همراه عادت ها و عقیده های غلط والدین شان. برای همین شاید اغلب اقوام و  ملت های مذهبی دچار کوته فکری های عجیب و رفتارهای رشدنیافته هستند. رفتارهایی که نسل هاست به ارث می رود و بی هیچ چرایی با مخلوطی از دین و تقدسات پذیرفته می شود.

تو این جور ملت ها دو دسته از آدم ها واقعا ارزشمندند و قابل احترام. آن ها که از دین گریخته اند، نه اما از سَر ِ لَج، که در پی اندیشه ای. آن ها که دین را باز یافته اند. که هر دو اندیشیده اند، داده های محیط را تصفیه کرده اند و به کار گرفته اند.

+  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 21:59  به قلم نرگس  | 

پیش از اینکه نوشته ی قبلی را ادامه دهم، باید توضیحی بدهم، درباره آن چه از روزه نوشته ام...

 

آن روزها، وبلاگ های متفاوتی می خواندم، از آشنایان هم. اغلب ایرانی ها از روزه می نوشتند. برایم نوشته های هم نسلان م از روزه جالب بود. یاد وقتی افتادم که در ایران بودم، من هم خیلی وقت ها همین فکرها را می کردم... که چی روزه بگیری!... اما می گرفتم و در محافلی غیر از خانه و دوستان خانوادگی، می شنیدم حرفی به تمسخر یا از دلسوزی ، چه طوری تحمل می کنی... یا جدی تر... دوران این کارها گذشته...

 

می خواستم بیشتر بنویسم، اما همان چند جمله ای که مانده بود از آن سالها و در وبلاگ ها هم خواندم نوشتم. فضا را باز یاد آورم. گاهی خودم هم حق به همین حرف ها می دادم. گاهی از نظر فکری و اجتماعی، گویندگان این حرف ها برایم قابل درک و پذیرش تر بودند تا مخالفان شان.

***

پیشترها، همیشه اجازه نداشتم روزه بگیرم، برای حفظ سلامتی. بعد که اجازه ام دست خودم بود، می گرفتم و گاهی فکر می کردم که چی؟ سر ساعت خوردن را متوقف نکنیم یا کمی دیرتر سحری بخوریم. یا امروز روزه نگیریم. چه فایده که بوی بد دهانت همه را آزار بدهد؟... اما بازهم می گرفتم. فکر می کنم برای آن که روزه گرفتن بیشتر شبیه یک مراسم دسته جمعی خاص است. روزه دار در یک جمع یا مراسم ویژه شرکت می کند و از این کار گروهی خرسند است. نمی خواهد از بقیه جدا بماند. البته جنبه های معنوی، بهداشتی و... آن به جای خود.

 

این جا، دیگر آن جنبه ی گروهی شاخص نیست. همان روزهای اول رمضان همکارانم تو کتابخانه با نگرانی می پرسیدند: طفلک، باید روزه بگیری؟ ... نگاه این جا با ایران متفاوت است، حتا معنی همین طفلک هم.

***

خودم را مذهبی نمی دانم. اما دلم را به چیزهایی خوش می کنم که در دین، برایم پذیرفتنی ست! از نگاه من دین روش زندگی است. هیچ اجباری نیست که همه به یک روش زندگی کنند، که حتا مرام دین داران هم یکی نیست.

***

نوشتم برای آنکه سوتفاهمی پیش نیاید. منظورم از آن جمله ها، نه آدم هایی که این جا دورم هستند بود که فضایی که از نظر مکانی از آن دورم، اما هنوز آن را در نوشته های خیلی ها حس می کنم.

 

+  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:59  به قلم نرگس  | 

 تمام شد. این بیست و پنجمین ماه رمضان عمرم بود. عصر با دوچرخه می رفتیم، از Kreuzberg که رد می شدیم، دسته ای مرد و زن از مسجدی بیرون می آمدند. اغلب شان پیر بودند، با لباس هایی که مرا یاد روستایی ها می انداخت. تنها جوانی که بین مردان دیدم، پسری بود شاید سی ساله با پایی که می لنگید.

 این جا روزه گرفتن، آن هوایی که دلم می خواهد را ندارد. دم افطار، چای تازه دم، صدای النور السماوات بپیچد در خانه، صدای ربنا... دلم برای همین چیزها هم تنگ می شود.

 

روزه یعنی شکنجه، آخ طفلک... و این اوج عقب ماندگی است که در مهد علم وصنعت، به آیین ۱۵۰۰سال پیش، روزه بگیری... قبول باشد... که اگر کسی باشد قبول کند... روزه می گیری؟ 

 

من این جا قدر روزه را بیشتر می فهمم، که این سال های آخر، گاهی، دلم اصلا نمی خواست روزه بگیرم. بعد این ماه، انگار تن ام سبک می شود... چه قدر به همین روزها نیاز داشتم، به این سبکی. 

 

فقط دلم می خواهد، آرزو کنم، صبور باشم، از هر تعصبی و تنگ اندیشی به دور، و هر روز به حقیقت نزدیک تر.

+  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 10:56  به قلم نرگس  | 

اصلا خیال نداشتم، اینجا این قدر جدی به موضوعی مثل اسلام بپردازم. خواستم اینجا بنویسم، فقط برای آن که از دلتنگی هایم گفته باشم. منظورم از آن چه بار پیش نوشتم، دفاع از اسلام نبود، خواستم بگویم خیلی وقت ها، به اسلام و به همه ی دین ها، کافرها و متدین ها به یک چشم نگاه می کنند. گاهی انگار، ما انسان ها دست به دست هم داده ایم تا دنیا را با تنگ نظری و خودخواهی مان به لجن بکشیم.

راستش تردید دارم هنوزهم که این بحث را ادامه دهم، اما این روزها، هر جا که می روم، از دری این بحث باز می شود... سهیل می گوید بهترست درباره اش بنویسم. متاسفانه دانش من آن قدرها که باید نیست. می توانم از آن چه یاد گرفته ام، اندیشیده ام، تجربه کرده ام یا خوانده ام بنویسم. سپاس فراوان، اگر کسی مرا یاری کند، که کاستی هایم را جبران کنم. پیش از هر چیز بگویم که من ادعای مسلمانی نمی کنم، به همه ی ادیان احترام می گذارم وهمه ی کتاب های آسمانی برایم ارزشمندند، می خوانم شان، که از خواندن شان لذت می برم. درباره ی نگاهم به اسلام، خواهم نوشت.

 

این روزها با پیامی که امین نوشته است، بار دیگرسوره نساء را می خوانم. و این بار نکته هایی به نظرم می آید که پیش از این ندیده بودم. اولین نکته، که شاید خشم بسیاری از زنان امروزی را برانگیزد، در همان آیه های اولیه است... آن جا که می گوید:" مال یتیمان را بدهید... اموال آنان را با اموال تان نخورید که گناهی بزرگ است. و اگر بترسید که در مورد یتیمان قسط را رعایت نکنید(دادگری نکنید) پس ازدواج کنید آن چه برای شما پاک باشد از زنان، دو، سه و چهارتا؛ و اگر می ترسید که عدالت را رعایت نکنید پس یک زن یا آنچه در ملک شماست؛ این به این که ستم نکنید نزدیک ترست." (آیه ۲ و ۳)
برایم خیلی جالب است که، ازدواج دوم، سوم یا چهارم شرایطی دارد. از هوس یا برای ارضای امیال جنسی نیست. بلکه برای ستم نکردن است. مرز آن هم ستم نکردن است، ازدواج کن برای آن که بیم "ستم رفتن به یتیمان" داری، وچنان چه بیم داری "عدالت را درباره ی زنان ت رعایت نمی کنی"، ازدواج نکن. و این شرط دوم مهم تر است.  اگر کسی ترس دارد نتواند عدالت را بین زنان ش رعایت کند، نباید دوباره ازدواج کند، حتا اگر با ازدواج ش، ترس "ستم به یتیمان" رفع شود. بگذریم که اغلب مسلمانان و غیر مسلمانان به آن جمله دوتا و سه تا و چهارتا چسبیده اند، چه مخالف چه موافق.

 

این که "آن ور آب" یا "این ور آب" با کسی که چند زن دارد چه می کنند! اگر مسلمانی که نوش جان ت، هر ور آب که باشی. اگر نامسلمانی که چهارتا که سهل به تعداد روزهای عمرت، نوش جان ت. زحمت کثیف کردن شناسنامه، مهریه و ... ندارد، فقط توی جیبت همیشه یک کاندوم بگذار، هر غلطی خواستی بکن. می دانی چند درصد مادران و پدران  "آن ور آب" ی زیرآبی می روند... و این مسئله کاملا عادی است واین مسئله عادی چه مشکلاتی برای جامعه پیش آورده است! این که ازدواج کردی یا با دوستت زندگی می کنی، دلیلی برای احترام گذاشتن به محدوده تو نیست، اگر هم خودت بگذاری. همین دی روز تو راه دانشگاه یک جوان آلمانی  اصرار می کرد که باهم قهوه بخوریم. به او که گفتم من تنها زندگی نمی کنم. گفت حیف پس تو از دست رفتی(یک چیزی به همین معنی)، حالا رابطه تون خیلی محکمه؟ گفتم آره، خیلی وقته که باهمیم. باز اصرار که با این حال بازهم بریم قهوه بخوریم. گفتم پس همه با هم می رویم... زد تو سرش که این خیلی احمقانه است، باید دوتایی بریم و اصرار. این نیست که من با آقایان قهوه نخورم، معنی این قهوه خوردن فرق دارد.

 

به نظرمن، اغلب ما آدم ها خودخواهیم و فکر گذران امروز، گور پدر جامعه، خانواده، بچه ها و آینده. مسلمان طوری توجیه می کند، نا مسلمان هم طوری. آن یکی هوس ش را به زور دین و در چارچوب قوانینی، این یکی آزادتر و در محدوده ی قوانین دیگری، اصل آن شکم است وزیر آن... چه اهمیت دارد، برآوردن این یک دم هوس من چه تاثیری بر جامعه می گذارد.

 

قرآن را هم هر طور بخواهی می توانی تعبیرکنی. کتابی است از مجموعه کلمات و جملات، می توانی یک جمله را از جایی بیرون بکشی و با آن دنیا را به آتش بکشی. اما نکته این جاست که این جمله منظور توست، نه آن چه قرآن به کمال گفته است.

ِبازهم می نویسم. پیام های تان گرمی چایخانه ام است.

+  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 10:15  به قلم نرگس  | 

سپاس فراوان از همه ی دوستانی که برایم پیام یا میل فرستاده اند گذاشته اند، که خواندن هر کلام انگیزه ای است برای روشن نگه داشتن سماور چایخانه...

 

دو شنبه شب همه ش خواب فلسطین و اسراییل را می دیدم. خواب می دیدم یک مهندس فلسطینی اسیر اسراییلی ها شد. می خواستند وادارش کنند به کارهایی که نمی خواهد... فرار کرد از کوه یخ بندان بالا رفت، فلسطینی دیگری هم دنبالش. اما دومی را یک فرمانده اسراییلی تعقیب  کرد، همین که رسید بالای کوه از پشت گرفت ش که پرتش کند پایین... از خواب پریدم... یک تب خال گنده زدم.

 

فکر کردم یادداشت قبلی م که از فلسطین است، ذهن م هم درگیر همین مسایل، باز از آنها می نویسم‌...

 

اینجا نگاه مردم به مساله فلسطین و اسراییل بسیار متفاوت است، همین طور به بسیاری دیگر از مسایل جهان اسلام. برای مردم، دولت اسراییل، دولتی رسمی و پذیرفته شده است؛ و مردم آن در تنگنا به دلیل حملات انتحاری فلسطینی ها. این جا به راحتی باور می کنند، اسراییل از خود دفاع می کند، و حزب الله حملات جنایتکارانه.

انگار آن کینه ای که روزی از یهودی ها داشته اند، از مسلمانان دارند. متاسفانه  تصویری نادرست از مسلمانان در ذهن مردم است، بسیار متهجرانه وعقب مانده. تبلیغات گسترده ای برای شکل گیری این تصویر می شود، به گونه ای که بسیاری باور دارند:

  • "هر کسی که قرآن می خواند، قابلیت تروریست شدن دارد، اگر نباشد.
  • اغلب مسلمانان زن هایشان را کتک می زنند و این اجازه را شرعا دارند.
  • زن ها و دخترهای مسلمان حق ندارند به دلخواه خود تصمیم بگیرند با کسی رابطه ی جنسی داشته باشد، اگر چنین کنند ممکن است، پدر یا برادرهایشان آنها را بکشند.
  • مردها می توانند چند همسر داشته باشند(این از جمله مسایلی است که اصلا نمی توانند درک کنند!)... "

 و بسیاری مسایل دیگر که با توجه به اختلافات فرهنگی و تبلیغات سوء، باعث بدفهمی و دوری ملت ها از هم می شود.

چه بسا اگر مردم و دولت های مسلمان تلاش می کردند، به جای دامن زدن به این کج فهمی ها، سوتفاهم ها را رفع کنند، وضعیت بهتر می بود. متاسفانه نام اسلام را، جهان اسلام به فضاحت کشیده است و هر خطایی که گوشه ای از دنیا بر اساس تعصب های بی بنیه و کور از دولت یا گروه یا فرد مسلمانی سر زند، به نام اسلام تمام می شود. دریغ که دینی که برای رحمت و پیوند انسان ها است، چنین به دست انسان ها تباه می شود. دریغ و درد که همه دین ها، چنین تباه می شوند...

ای کاش یک بار قرآن را بی پیش داوری و با ذهن باز می خواند، اویی که به نام اسلام، اسلام را ندانسته به لجن می کشد؛ اویی که هر خطای مسلمانان را از قرآن برآمده می بیند... نه قرآن که هر کتاب دین را...

کاش اصلا ما آدم ها، لحظه ای می توانستیم، بی تعصب به دنیا بنگریم، به آدم های اطراف، به خودمان... چرا خیال می کنم دنیا گرد من می گردد؟

+  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:57  به قلم نرگس  |