|
http://www3.nationalgeographic.com/places/photos/photo_syria_syria.html
میگویم سوریه کشور قشنگیست.
چشمهای هر دوتاشان، انگار آنی پرستاره، خیره میشود به من. لبخند میزنند، کودکانه و شیرین. حیا میگوید: اما سارا میگه سوریه کشور زشت و کثیفیست. زِیْن لبهای کوچکش را روی هم فشار میدهد، سرش را تکان میدهد.
- نه فکر نکنم. سوریه قشنگست. من که خیلی دوستدارم بروم سوریه.
سارا سرش را از روی نقاشیش بلند میکند: چرا. مادربزرگم رفته سوریه. خودش گفته سوریه خیلی کثیفست.
- بستگی دارد. هر کشوری هم جای زیبا دارد هم زشت و کثیف. اگر یکی بیاید آلمان جای کثیفش را فقط ببیند میگوید آلمان کثیفست. ایران هم همینطور، اگر فقط قسمتهای کثیف ایران را ببینی میتوانی بگویی ایران زشت و کثیفست.
- اما ایران زیباترین کشور دنیاست.
- ایران یکی از زیباترین کشورهای دنیاست. اما نه اینکه بقیه کشورها کثیف و زشتباشند.
- ایران زیباترین کشور دنیاست. سوریه کثیفست، مادربزرگم خودش دیده.
حیا و زین باز مرا نگاه میکنند.
- مادربزرگت شاید فقط آن قسمت کثیف سوریه را دیده.
- به هر حال ایران زیباترین...
http://www.syriaphotoguide.com

آقای همسایه هدیه داده، گفته رهبر روش دعا کرده!
۰۰۰
من به هر حال از دیدن اسکناس ایرانی خوشحال میشوم. آنهم اسکناسی که تا بهحال ندیدهامش.
غیراز آن همیشه گرفتن اسکناس یا سکه از کسی، آن هم دم عید اتفاق بهیادماندنیست. مثل سکههای ۵تومانی مادربزرگ که من هنوز هم یاددارمشان. یا آن اسکناس صدتومانی نو لای آلبوم عکسها از آقای م.ی. یا...
۰۰۰
اگر بیشتر مردم فلسطین رای بدهند، حماس حکومت را بدستگیرد، دموکراسی گم میشود. رایِ مردم غیرقابل قبولست. همهی دولتهای مکرمه، با محمود عباس دستمیدهند. نمایندههای حماس را هم میفرستند زندان. حماس تروریستست.
اگر ساکنین کوزوو رای بدهند به جدایی، درصد موافق و مخالف هم خیلی فرق نکند. همان فرداش همهی دولتهای مکرمه به دموکراسی احترام میگذارند، جدای را به رسمیت میشناسند. حالا هی مردم مخالفت کنند، دموکراسی مهمست، نه مردم. آتششان هم بزنی، دموکراسی را حمایت میکنند. مردم تروریستند.
۰۰۰
من در دموکراسی زندگی میکنم! من از دموکراسی لذت میبرم! این را خیلیوقتها تو پیامها برایم مینویسند.
من اما از دموکراسی هم میآیم، دموکراسی در سرزمین من جور دیگر خوانده میشود:
دموکراسی = مقدسات = امنیت ملی = ولا... همان پیرهن عثمان!
- ما مشکلی نداریم.
- یعنی واقعا دو تا دختر و پسر نمیتونن با هم دوست باشن؟
- یواشکی. تو خیابان ممکنه دستگیرشان کنند.
- نمیفهمم. چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟
انگشتم را میگذارم رو کلهام: ببین، این یک چیزیه اینجا. یک جور تعصب، هر چی هست به اینجا مربوطه. خیلی طول میکشه تغییر کنه.
- تو روسری میپوشی اونجا؟
- تو خیابان.
- اگر نپوشی؟
- جریمه، زندان!
- غیرقابل تصوره، شماها تو چه فشاری زندگی کردید. یعنی اومدید اینجا فقط درس بخونید؟
- معلومه! بعدش برمیگردیم.
...
...I am coming to you
you will explode after minutes
برای خنده؟!
همیشه فکر میکردم اسپیدار یک کارخانهی ایرانیست. امروز تو اینترنت دنبال اسمش گشتم. دیدم یک جایی نوشته "خانم .... برندهی سرویس هیجده پارچه چینی اسپیدار فرانسه..." (مجله دیدار آشنا از حوزه قم)
تو لغتنامه فرانسوی نگاه کردم، لغت اسپیدار نبود. هر چی هم تو اینترنت گشتم همچین کارخانهای فرانسوی نبود. همهی آدرسها، یک کارخانهی چینی ایرانی بود، با آمار صادرات به کشورهای عربی و سفارشها...
۰۰۰
مامانم میگفت دیگر بازار تهران مثل آنوقتها نیست، همه چیز ساخت چینست. ظرفهای سرامیک، کریستال، استیل... لباس... حتا صنایع دستی ایرانی. برام دوتا قوری فرستاده یکی ناصرالدینشاهی، ساخت چین. یکی هم طرح ایتالیایی ساخت ژاپن. فکر اینکه اینها جای قوری ایرانی را گرفته پکرم کرد.
۰۰۰
تو لالهجین همدان از آن سفالگرهای کاسهساز پیدا میشود؟ پشت بازار یزد، از آن ظرفهای گلی با نقاشیهای دستی ایرانی... سرامیک میبد... بازار شیراز و پارچههای ابریشمی با رنگهای طبیعی و طرحهای دستی ایرانی... میدان امام اصفهان و آن همه خاتمکار، بلور و نقره، میناکار، دکانهای کوچک، مردان ساکت و تقتق مُهرهایی که پارچهها را رنگ میکردند، ظروف مسی... دیگهای سنگی مشهد و سرمهدانهای مرمر...؟
- وا... چه مزه میریزه امشب...!
- او چه حوصلهای داره، آدم با این همه بچه، موهاشم باز بذاره...!
- اه چه شیرینی بد مزهای درست کرده...
- اینی که اینا درست کردن، نه اینکه هم خیلی شوره، هم خیلی ترش، هرچی بعدش بخوری مزه شوری میده.
دهنش را کج میکند، انگار که بقیه نفهمند، تو گوش ما به فارسی بقیه مهمانان را مسخره میکند. مهمانان هم انگار نمیفهمند چه میگوید. زبانِ خاموش اما، گویاست. حالت لبها و عضلات صورت حتا، رازها را فاش میکند. سکوت میکنند مهمانها، به اشارهای یا لبخندی میگذرانند، طعنههای ما فارسیزبانان را.
۰۰۰
ما راستی چرا این قدر رشد نیافتهایم؟ گاهی خیال میکنم ما ایرانیها میراث قومیتیمان کینهها و بدگوییهای احمقانه است، گمانهای نابجا. غلطهایی که تکرار میکنیم. چرا این همه به خودمان افتخار میکنیم، به چیزی که هستیم نه، به چیزی که خیال میکنیم؟
۰۰۰
سال که نو میشود، چرا آخر این آدمها نو نمیشوند. همان اخلاقهای گند همیشه را تکرار میکنند. باشد، من به اخلاقهای دوستداشتنیشان فکر میکنم.
۰۰۰
این همه ترقه و آتشبازی، سر و صدا، نه فقط برای این است که تو را تا دم پنجره یا سر خیابان بکشاند. برای این هم هست که فراموش کنی...




منبع عکس:http://www.webpronews.com
یک حرفی زد... خبرگزاریهایِ نیمهیِ بزرگِ دنیا گفتند ایران میخواهد یک کشور را حذف کند، نابود کند. آن هم کشوری که این سر دنیا، اگر چیزی علیهش بگویی به اتهام ضدصهینونیستی و نازی بودن، روزگارت را سیاه میکنند.
حرفهایش را تکرار کرد...
۰۰۰
!YAHOO و
ایران را از لیست کشورها حذف کردهاند. [به انگلیسی بخوانید]
بانکهای بزرگ برای ایرانیها حساب باز نمیکنند.
شرکتهای بزرگ قطعات الکترونیکی برای ایرانیها نمیفرستند.
ایرانیها اجازه ندارند در هر رشتهی درسی تحصیل کنند.
ایرانیها را به این راحتی در مراکز علمی دنیا استخدام نمیکنند.
۰۰۰
تا به امروز هیچجای دنیا ایرانیها عملیات انتحاری نکردهاند، اما خیلیها ایرانیها را تروریست میدانند.
۰۰۰
اینجا مردم ایران فیلتر میشوند. مغزهایی که دیگر میاندیشند فیلتر میشوند.
آنجا مردمِ نیمهیِ بزرگِ دنیا فیلتر میشوند، مردمِ ایران فیلتر میشوند، زندگی فیلتر میشود، مغزهایی که دیگر میاندیشند... فیلتر...

قوطی مالز تو جیبِ چپِ کولهاش، خیال میکنم سیگاری هم دست راستش باید. موهاش زیر کلاه پشمیِ کرم، کتِ کرم تا رو زانو، چرا این همه آشنا میزند؟
از قطار پیاده میشویم. تا از خیابان رد شویم، آنقدر نگاهش میکنیم که برگردد سلام کند. فقط نگین گردنبند نقرهایش را میبینم تو این تاریکی، روی گردنش با یقه باز تا بالای سینهها.
لعنت به این ... عادت کرده بودم همیشه با روسری ببینمش، با پیرهن بلند تا روی زانو. حتا این ور دنیا هم از ترس گزینش، از ترس ... باید خودت را زیر لباسی که باور نداری پنهان کنی. لعنت به این همه...
از آن روز فکر میکنم چه سودی میبرند این همه مردم را وادار کنند به دروغ گفتن، به چاپلوسی و ریا برای زنده ماندن، آبباریکهای حفظ کردن؟ چه سودی میبریم ما، این همه دیگران را وادار کنیم خواستهی ما را بخواهند؟ اگر کسی سرباز زند به لجن میکشیمش؟ غیر اینکه بهانهای برای حذف هر که بر مراد ما نیست داشته باشیم، چیزی مانده از آنچه اسلام مینامیمش؟
کاش دست برمیداشتیم از خودخواهیمان. از این که هم را به طعنه و فحشی، به دروغی و تهمتی حذف کنیم. کاش اجازه میدادیم همه بیهیچ تشویشی صادقانه زندگی کنند. راه بروند، زیرِ آسمانی که ما هیچ ارادهای در بودنش نداریم و نداشتهایم. کاش ما این همه کور نبودیم و خودخواه. مرگ نزدیک است.

خستهتر از آنم که چیزی بنویسم. میخواستم فقط بگویم شما هم اگر صفحهای در اینترنت دارید این لینک را بگذارید:
نمیدانم داستان این فیلم را شنیدهاید یا نه... تقصیر خودمان است انگار، آنقدر غریبهایم که نه خودمان خودمان را بشناسیم نه دیگری ما را. آنکه سر دشمنی دارد ما را به دیگران چنان نماید که خود خواهد.
گذاشتن این لینک فقط کمک میکند، بمب گوگلی قویتر شود. غیر از آن، هر چه کنید، همت خودتان است.
ما از جمهوری اسلامیِ، اسلام، ملا، سنت، عرف و هرچی ازین نوع بیزاریم. فکر هم می کنیم موجودات خیلی متفکر و روشن فکری هستیم. از هر فرصتی استفاده می کنیم که ثابت کنیم حق با ماست. به هر چی که بتوانیم هم فحش می دهیم! هر ضعفی هر جا ببینیم ربط می دهیم به عوامل بالا، هرکی هم با ما هم بازی نشود یا وقت گذرانی مان را به هم بزند، اعصابمان را به هم می زند، لایق همان فحش هاست...حالش را می گیریم! چون حوصله نداریم جور دیگر فکر کنیم! مهم نیست دلایل واقعی دردهای جامعه چیست، به درک! ما دنبال هم بازی می گردیم!
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
یک فیلم قشنگ تو اینترنت دیدم. درباره ی یک دیوانه خانه ی زنانه! فکر نکنم بشود در ایران نگاه ش کرد، با آن سرعت کند اینترنت. اما برای آن ها که امکانش را دارند، لینک ش را می گذارم.
ساخته ی مهناز محمدی، فیلم مستند، ۲۲ دقیقه
نمی خواهم دل آرا از ۱۷ سالگی زندان رفته باشد. نمی خواهم قاضی بگوید او را محکوم می کنیم چون "موضوع سیاسی شده است"! نمی خواهم بهانه ای شود برای دعوای آدم ها. نمی خواهم کسی منتظر اعدام باشد، فقط برای آن که آدم ها حوصله ی دیدن و فهمیدن ندارند.

دلم می خواهد، دل آرا ستاره های آسمان پنجره ی اتاق را با تو تقسیم کنم. دلم می خواهد دل آرا از زندان بیایی بیرون، برویم کوه. قله ی کوه، دراز که بکشی روی قله، آبی آسمان می شوی. شاید یادت بیاید آسمانی چه رنگی بود. دل آرا من آن قدر...
می رویم دریا، خیره شوی به آب، آن قدر که غروب شود، تو در سرخی گرم آب پرواز کنی، رنگ سرخ یادت می آید... دل آرا تو فقط از پشت آن میله های لعنتی بیرون بیا...
نقاشی های دل آرا دارابی سایت زنان
نقاشی های دل آرا سایت بی بی سی