تبليغاتX
یک فنجان چای داغ

اون موقع‌ها که مدرسه می‌رفتیم، مجبورمان می‌کردند علاوه بر چادر سیاه حتما جوراب سیاه و کفش تیره بپوشیم. روی جورابمان هیچ مارکی نباید بود، باید پاچه‌های شلوارمان را بالا می‌زدیم که کنترل کنند، جوراب بدون مارک است! استدلال مدیر این بود که رنگ جوراب نامحرم را تحریک می‌کند. از بس پای بچه‌ها تو مسجد بو می‌داد، مدتی بعد دستور داد همه جوراب سفید بدون مارک بپوشند.

کم کم حجاب را نمی‌فهمیدم. از خدا می‌پرسیدم منظورش چی بوده؟ چرا تو مملکت ما که باید حجاب داشت، نگاه‌های هیز هم بیشترست؟ چرا آدم اگر تو خیابان تنها می‌رود و از روبرو مردی می‌آید باید حواسش را خوب جمع کند، که اگر لازم شد به موقع بتواند فرار کند؟... دست آن بانوی محقق مصری با آن کتاب‌ش درد نکند، آن‌قدر خوب جواب سوال‌هایم را داد.  بعد آن همیشه با آرامش می‌توانستم آیه حجاب را بخوانم.

۰۰۰

چندی پیش مقاله‌ای اینجا (رجانیوز) خواندم، شوکه‌ام کرد. اگر نظر نویسنده را بپذیرم، یعنی تمام این ‌سالها که ما را مجبور می‌کردند به حجاب، برای تقویت تخیل جنسی مردان نامحرم بوده‌ست! قبلا فکر می‌کردم حجاب برای پوشش در برابر نامحرم و تحریک نکردن اوست. براساس این مقاله، حجاب ویترینی است برای "گرم واقع شدن غریزه جنسی در سطح جامعه و هدایت ارضای آن در قالب خانواده". تصورش را بکنید، مرد خانواده در خیابان با دیدن زن‌های نامحرم با حجاب چه تخیلاتی که نکرده و چقدر معنادار و گرم شده، چقدر معناداریش تکامل یافته... برای ارضا به سمت خانه هدایت‌ شده!

۰۰۰

تخیل جنسی، آن‌گونه که نویسنده بیان می‌کند. یعنی تخیل مردان درباره‌ی زنان محجبه، یا تخیل جنسی مردان نامحرم در مورد زنان نامحرم. ما فکر می‌کردیم روابط جنسی در اسلام فقط بین زن و شوهرش است که محرم‌اند. این یا یک بدعت است، یا ما خیلی نفهم بودیم! یا ازین به بعد زنان در خانه باید حجاب داشته باشند، در خیابان بی‌حجاب بروند!

نکته حیرت انگیز آن این است، نویسنده نبودن تخیل جنسی را مشکل نهاد خانواده‌ در جهان غرب می‌داند. در حالیکه آنچه نهاد خانواده را از نظر جنسی در جهان غرب تهدید می‌کند، تربیت جنسی است. تربیتی که در آن لذت جنسی اصل قرار می‌گیرد و براساس آن هر چیزی مجاز می‌شود. این گونه می‌شود که بسیاری نه با روابط مشروط و مشروع جنسی، که با روابط افسار گسیخته، با کارهای غیرعادی و تخیل‌های جنسی سعی می‌کنند خود را ارضا کنند. از نظر این افراد کارشان کاملا منطقی است، چون لذت می‌برند. نویسنده همراه همین دسته می‌شوند و این نکته را می‌پذیرد که اصل ارضای جنسی است. او برای تقویت میل جنسی، تخیل در مورد زنان محجبه را تجویز می‌کند.  اتفاقا در غرب هم رویه‌هایی برای افزایش میل جنسی با کمک تخیل تجویز می‌شود، اما بیشتر محدود به فرد و محیطهای ارایه آن‌ست. طبیعی‌ست کسانی که پا در این راه می‌گذارند، کم کم ممکن است نتوانند در چارچوب روابط خانوادگی به نیازهای خود پاسخ دهند. آنهایی که به دنبال تکامل در روابط جنسی می‌گردند و هر چه پیش‌تر می‌روند، نیازمندتر می‌شوند. باید اما توجه داشت، مسایل دیگری هم بر بحران نهاد خانواده‌ی غربی تاثیر دارند، همین‌طور که سلامت جنسی را مسایل دیگری هم تهدید می‌کنند. هر کدام از اینها سالها تحقیق و تفحص می‌طلبد.

۰۰۰

یاد گرفته بودیم، انسان به دنبال تکامل‌ست. خواندیم در قرآن، داستان قارون و فرعون را. که گاه انسان اشتباه می‌کند و تکامل را در ثروت می‌جوید. حال آن که هر چه بیشتر می‌یابد، ضعیف‌تر می‌شود. یا در قدرت می‌یابد و هر چه قوی‌تر می‌شود، شکننده‌تر می‌شود. یاد گرفته بودیم، تکامل نه در این چیزهاست، در اندیشه و تعقل است، در ایمان است. حالا مدعی می‌گوید اسلام به دنبال تکامل انسان در مسایل جنسی است، آن‌هم با زیاده‌خواهی؟

+  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 21:43  به قلم نرگس  | 

از ايميلت ممنون. " پدرسوختگي قانوني " اصطلاح خيلي جالبي بود.الحمدلله گول آواز دهلهارو نخوردم.فقط كلي سوال دارم.راسته كه مي گن توي اروپا و آمريكا مردا اصلا به خانوما نگاه نمي كنند ؟البته يه قولي هم شنيدم كه آلمانيها كمي حيضند !؟! تأييد مي كني؟

اصولا مردهای آلمانی جزو یبس‌ترین مرد‌های اروپا هستند. به همین دلیل زن‌ها تو آلمان خیلی خوش‌اند و گاهی هم خیلی ناخوش.

نیمه‌برهنه هم که می‌آیند تو خیابان، معمولا کسی نگاه‌شان  نمی‌کند. مگر آن‌که تشریف ببرند تو محله‌های ترک، عرب یا ایرانی. آنجا هم، آن‌هایی سر و گوش‌شان می‌جنبد که اخلاق‌شان هنوز مثلا آلمانی نشده و بزرگ‌شده‌ی قید و بند‌های سرزمین‌ خودشانند. زن‌ها درکل از قید متلک و آن نگاه‌های حال به‌هم‌زنِ مریض، یک جورایی آزادند، به هر سر و صورتی که باشند. مگر بعضی‌ها، وقتی حسابی مست کنند، شاید آن وقت به هر کسی بند کنند، چرت و پرت بگویند. آن‌هم مجبور نیستی بایستی گوش کنی.

همه‌ی این‌ها به کنار، هر تعرض کوچکی هم می‌تواند به جرم تعرض جنسی جریمه‌ی حسابی داشته‌باشد.

+  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:10  به قلم نرگس  | 

این روزها منشِ آزاد با مسایل س.ک.سی* نشانه‌ی مدرن بودن است. بهترست بنویسم کم کم با پ.** میان جمع اگر فرصت شود، می‌توانی از تجربه‌های‌ت با افتخار یاد کنی، از نمایشگاه‌ها، فیلم‌ها، خیابان‌ها...

مقاله‌ای می‌خواندم از "آنِته آنتون" به دنبال شورت.نوشته "این روزها کمتر یک شورت نخیِ زیبایِ راحت و ساده پیدا می‌کنی... از فروشنده هم که بپرسی سه تکه نخ نایلونی نشان‌ت می‌دهد و می‌گوید شما هم می‌توانید، امتحان کنید. بهداشتی نبودن‌ش هیچ، مهم نیست تو از همچین چیزی خوشت نمی‌آید."

دیوارهای شهر، شبکه‌های تلویزیون، فیلم‌ها، مجلات و ... تعیین می‌کنند آدم‌ها چی بپوشند، چه طور رفتار کنند، چی مصرف کنند، مُد! بیش از همه این زن‌ها هستند که باید خود را با آن تطبیق دهند. باربی شوند، با سینه‌ها بزرگ، لباس‌های ناراحت... زن‌ها باورکرده‌اند همین‌ست. اصلا برای همین پرورش یافته‌اند. با اسباب‌بازی‌های جنسیتی، فیلم‌ها، داستان‌ها و کارتون‌های جنسیتی... دختربچه‌هایی که آرزوی‌شان شاهزاده شدن‌ست، در نوجوانی آرزوی مُدل شدن، این روزها آرزوی پ.استار...

"آلیس شوایتزر" تو مقاله‌ی پ. حال می‌ده اشاره می‌کند، پ. برای خانم‌ها، به همان سرعت که پدیدار شده‌بود، ناپدید شد. از هر سه زن، دو نفر آن را تهوع‌آور و مشمئزکننده توصیف می‌کردند. از آن‌جا که سیستم‌های جنسی زنان پیچیده‌ترست.

"شوایتزر" تو همان مقاله به نتایج پرفسور "هربرت" از تحقیقات‌ش اشاره می‌کند، که پ. نه تنها نیازهای انسان را رفع و گره‌ها را آزاد نمی‌کند بلکه خود خشونت‌زاست. پرفسور روانشناس "دانرستاین" در یک آزمایش اثر مستقیم پ. بر رفتارهای خشونت‌آمیز مردان را بررسی می‌کند و به این نتیجه می‌‌رسد، پ. خشونت را تقویت می‌کند.

خشونت جنسی به گفته‌ی همین مقاله "بازی‌ بچه‌های هفت-هشت‌ ساله شده‌ست". چند وقت پیش تو قطار بچه‌مدرسه‌ای‌های ده-دوازده ساله شلوغ می‌کردند، سه چهارتاشان جمع شده‌بودند دور هم، تو تلفن همراه‌ یکی‌شان فیلم‌ پ. نگاه می‌کردند. بچه‌هایی که نگاه نمی‌کنند، لوس‌اند و اِواخواهر. آدم‌بزرگ‌هایی که خوش‌شان نمی‌آید، اُملند و عقب افتاده. امروز همه خواسته یا ناخواسته از لحظه‌ای که وارد اجتماع می‌شوند با این مساله روبرو هستند.

۰۰۰

در پ. هویت و احساس موجودی که به نمایش گذاشته‌می‌شود، اهمیتی ندارد. او تنها کالایی‌ست برای لذت بردن مصرف‌کننده. مصرف‌کنندگان پ. به تدریج توانایی ارتباط با انسان‌های واقعی را از دست می‌دهند. زن‌ها برای نجات خودشان، با این کالاها رقابت می‌کنند. رقابتی پوچ با چیزی که تمامی ندارد.

پ. در دنیای امروز یک صنعت است، یک هنر. کالای مصرفی این صنعت "زن‌"ها هستند. این صنعت، این هنر، در دنیای مدرن بیشترین رشد را دارد، در جوامعی که زنان مثلا به حقوق انسانی خود دست یافته‌اند.

* این طوری نوشتم که فیلتر نشود با ماشین‌های جستجوی خاص!

** پ. : پ.رنوگرافی یا گاهی پ.رنو... به همان دلیل بالا!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

یکشنبه 16 دی1386 ساعت: 16:3 توسط:رهگذر
نگاهي تيز و بي محابا به بحران جنسيت پست مدرن و شايسته تحسين. اما در عين حال كه بينش انتقادي خود را رو مي كنيم بايستي راهي براي ترجمه آن به عمل مهيا كرد. جهان ما تشنه ي همه ي بينش هاي انتقادي است.

۰۰۰

یک‌شنبه، ۱۶ دی ۱۳۸۶، ساعت ۲۳:۲۰

راه حل این مشکل، ساده‌تر از آن‌ست که بیان شود، دشوارتر که باور شود، انجام شود: آگاهانه، به دنبال این موج کشیده نشویم، کودکان‌مان را در این موج نیفکنیم!

۰۰۰

دوشنبه 17 دی1386 ساعت: 6:46

توسط:راد

من نمی دونم اما فکر کنم بهتره خود خانم ها تو این موج نیفتند. بیشتر این موج ها و مدها «حتی مذهبی هاش» برای فروش بیشتر یا مقاصد سیاسی است. هر کس باید خودش تشخیص بدهد که چه چیزی خوب است اما با مشورت نه تقلید. از دید مذهبی هم که نگاه کنیم همین طور است. مگر اولین مساله رساله عملیه این نیست: هر مسلمان باید در اصول دین خودش یقین داشته باشد و تقلید جایز نیست.
به نظرم همین که بیشتر افرادی که برای ما مد تعیین می کنند «همه جوره اش» از خودمون بی سوادترین بزرگ ترین مشکل ماست.

۰۰۰

دوشنبه ۱۷ دی، ساعت ۱۷:۰۰            

فراموش نکنیم بیشتر مصرف‌‌کنندگان تولیدات این صنعت آقایان هستند. بخش بزرگی از سرمایه‌گذاران این صنعت و تاجران این کالا نیز. تا زمانی که بازار مصرف چنین حریصانه تقاضا می‌کند و هر روز خواسته‌ای عجیب‌تر دارد، بازار تولید هم رونق دارد. بسیاری از کالاهای این صنعت، مواد اولیه این هنر، زنان، ناخواسته وارد این بازی شده‌اند. رنج‌نامه بعضی از این زنان خود گواه این ادعاست.

۰۰۰

نویسنده: راد                     دوشنبه 17 دی1386 ساعت: 18:58
...
در مورد بحث هم بگم که قبول دارم که تقصیر از مردها هم هست اما هر چی از طرف خواستند که نباید قبول کنه. مثلا من می خوام پسورد وبلاگت رو بدی به من تا ثابت کنی آدم صادقی هستی. این قبول کردنیه؟
اگه می خوای توی جامعه باشی باید راهش رو پیدا کنی نه این که هر راهی رو جلوت گذاشتن بری چون این راه رو خیلی ها می پسندند. اولاً این راه رو اونا برا منافع خودشون گذاشتن و تو رو در نظر نگرفتن. تو به عنوان یک موجود مستقل باید فکرت رو بگی. وقتی نگی و یه مدت بگذره طبیعی است که فکر می کنند کاملاً اون راه رو قبول داری. این مساله برای همه هست. مثلاً من اگه یه بار جلوی دوستام سیگار بکشم فکر می کنند همیشه برای سیگار کشیدن پایه ام. ما این جوری هستیم دیگه. دوست داریم حکم کلی صادر کنیم. وقتی زن ها خودشون کمتر برای حقوق واقعی شون دست به کار میشن نباید انتظار داشته باشن بقیه پیش قدم بشن.
البته راه درستش باید با توجه به فرهنگ و شرایط جامعه باشه نه اون چیزایی که بقیه میگن. اصولا من با کسانی که از دور حرف می زنند میونه خوبی ندارم. یه جورایی مشکوکم. «تو رو نمیگم ها!» اونایی که رسانه دارند و حرف می پراکنند. تو که این جور مودبانه و دقیق و علمی بررسی می کنی. اونایی رو میگم که همه چیزشون بوی سیاست و قدرت می ده.
خلاصه: "جز ناخن انگشت من" یادت نره! چه از داخل چه از خارج.
ببخشید طولانی شد. شاد باشی

۰۰۰

سه شنبه ۱۸دی    ساعت ۹:۳۸

دی‌روز جمله‌ی قشنگی از مادر ترزا خواندم، وقتی مردم را قضاوت می‌کنی، دیگر زمانی برای دوست داشتن‌شان نخواهی داشت.

نمی‌خواهم بگویم کسی مقصر است، مرد یا زن. اما فکر می‌کنم هر مردی و هر زنی می‌توانند در مقابله با این وضعیت غیر انسانی موثر باشند، هر یک به سهم خود. این وضعیت غیرانسانی تنها مساله زنان نیست، مساله مردان نیز هست، این وضعیت علیه انسان‌هاست. چنین نیست که فقط زن‌ها نباید تن دهند یا فقط مردها نباید بخواهند یا... هر کس به اندازه‌ی گلیم خودش، به اندازه‌ی خانه‌اش می‌تواند موثر باشد.

من با راد موافقم. زیر بار ظلم نباید رفت، هرگز. چیزهایی هست که نوشتنی نیست. اتفاق‌هایی که انسان‌ها را از انسان بودن‌شان خارج می‌کند. به این موجودات نمی‌توان گفت نکن، ظلم نشنو، ظالم نشو! می‌توان اما به گوش‌هایی که هنوز کر نشده‌اند، هشدار داد... چند گام آن‌طرف‌تر دامی‌ست که کمتر کسی از آن زنده بیرون آمده‌ست.

+  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 17:37  به قلم نرگس  | 

یک وقتی تو چین بستن پای دخترها ممنوع شد، ۱۹۱۲. دخترهایی بودند اما که هم‌چنان پای‌شان را می‌بستند.

این جوری که، وقتی بچه بودند، پاهاشان را می‌شکستند و می‌بستند تا کوچک بمانند.

منبع عکس: http://tg5th.pbwiki.com

زن‌های خانواده‌های طبقه‌ی بالا باید این کار را می‌کردند تا شوهر خوب پیدا کنند. هرچه پا کوچک‌تر، خواستنی‌تر.

منبع عکس:http://www.shanghaiguide.com

زن‌های طبقه‌ی کارگر باید کار می‌کردند، برای همین پاهای‌شان را نمی‌بستند. مردهای طبقه‌ی بالا هم نمی‌خواستندشان.

منبع عکس http://commons.wikimedia.org

بعد ممنوعیت هنوز خانواده‌هایی بودند که پنهانی این کار را می‌کردند. زن‌هایی که خودشان با پاهای خودشان این کار را می‌کردند. زن‌هایی که نمی‌توانند بدوند، ورزش کنند، تند راه بروند، اما کفش‌هایی می‌پوشند که پای‌ هیچ‌کدام از هم‌شهری‌هاشان توی‌ش نمی‌رود. تنها دلخوشی‌شان همین است.

منبع عکس‌:http://media.npr.org

زن‌های دنیای امروز چه قدر شبیه‌ زن‌های دی‌روزند گاهی برای‌م.

+  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 22:30  به قلم نرگس  | 

 

جا خوردم وقتی گفت اگه بچه‌ی خوبی باشی به‌ت یک عکس باربی می‌دهم.

- هِه! باربی؟ من از باربی خوش‌م نمی‌آید.

- یه عکس پرنسس؟

- مربی مهد همیشه ازین‌ چیزها می‌ده؟

سرش را تکان می‌دهد.

- پس پسرا چی؟

- عکس ماشین، چه می‌دونم. من ندارم.

- من از هر دوشون خوشم نمی‌آد.

با چشم‌های سیاه‌ش خیره می‌شود به من، توی سبد گنجینه‌های‌ش را می‌گردد: یک دونه ازین گردنبند‌ها می‌خوای؟ ببین چه نگین صورتی قشنگی داره.

- خوب داشته باشه.

کیف لوازم آرایش‌ش را باز می‌کند: غیر ازین مداد چشم اکلیلیه و این رژ لب باربی که مامان تازه برام خریده، می‌تونی یکی را انتخاب کنی.

- تو با این‌ها آرایش می‌کنی؟

- معلومه، همه‌ی خانم‌ها باید آرایش کنند.

- باید؟ یعنی اگر من نکنم خانم نیستم؟

- اِهِه ... لب‌های‌ش را جمع می‌کند. لُپ‌های کوچک‌ش گود می‌افتند: گل سر دوست داری؟ سبد گل‌سرش را نشان می‌دهد.

- من که موهام کوتاهه.

- خوب چرا بلند نمی‌کنی.

- این جوری راحت‌ترم. وقت بازی نمی‌ریزه تو چشام.

- تو هیچ وقت نمی‌تونی پرنسس بشی.

-  ترجیح می‌دم لاک‌پشت بشم تا پرنسس!

می‌خندد، نگاهم‌ می‌کند: خوب اصلا یک بازی دیگه بکنیم.

- به من می‌تونی مداد رنگی جایزه بدی، یا کتاب، سی‌دی.

خیره می‌شود باز به من، اخم‌های‌ش را می‌کند تو هم: خیلی خوب بچه‌ی خوبی باش. این‌هایی که روی تخته نوشتم بنویس.

کیف لوازم آرایش‌ را باز می‌کند جلوش. آینه‌اش را در می‌آورد، موهای‌ش را شانه می‌زند... تا من بنویسم مشق امروز را.

+  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:31  به قلم نرگس  | 

می‌گفت آخرین کنفرانس را تو ساختمان مرکزی علوم تربیتی داده. دعوای عجیبی شده. موضوع کنفرانس‌ش نظرات اِوا هِرمَن بوده.

 این طوری شروع کرده که خوب قبول می‌کنیم حرف‌های خانم هرمن درست باشد. زن‌ها در موقعیت شیئی قرار دارند، به دلیل صدها سال نظام اجتماعی و تربیتی حاکم. همیشه در خانه مشغول بودند و رسیدگی به امور خانواده و فرزندان. مردان هم در موقعیت فاعلی، در اجتماع و محیط کار، مسوول تامین مخارج. اما می‌توان این موقعیت‌ها را تغییر داد. زن‌ها می‌توانند مثلا بر حسب علاقه به امور سیاسی بپردازند یا فعالیت‌های اجتماعی دیگر. مردان هم اگر دل‌شان بخواهند به خانواده بیشتر بپردازند. هما‌ن‌قدر که غیرمنصفانه است از زنان بخواهیم فقط به خانه بپردازند یا فقط محبت مادری داشته باشند، غیرمنصفانه است از مردان بخواهیم مسوولیت فقط مسایل مالی را داشته باشند یا بیشتر به مسایل خارج از خانواده بپردازند.

تو کلاس دو سه پسر بودند که باش موافق بودند. ولی دخترها پریده بودند به‌ش که حق با اِوا هِرمن است. زن‌ها جای‌شان تو خانه است، پس کی بچه‌داری کند؟ اصلا تو چی کار به کار زن‌ها داری... اصلا فامیلیت چرا آلمانیه؟ شوهر آلمانی کردی؟

+  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 15:57  به قلم نرگس  | 

"جین" برای یکی از دخترهای هم‌کلاسی‌ش اتاق گرفته‌است. دوست‌پسر سابق دخترک تهدید و تعقیب‌ش می‌کند. دی‌روز که خانه می‌رفته، پسره پشت در پنهان شده بوده و حمله کرده، دختره فرار کرده. فردا صبح با پلیس قرار دارد، اما هنوز هیچ نشده که پلیس کاری کند. "جین" می‌گفت فکر کردیم حتا ماندن‌ش پیش مادرش خطرناک است. از این دوست‌پسر سابق هر کاری برمی‌آید. همه‌ی این اتفاق‌ها، دوستی این دوتا و به‌هم زدن این دوستی تو‌ همین دو ماهی که "جین" کره بود اتفاق افتاده. تو همین دو ماه، همکلاسی‌ش فکر کرده پسره حتما مرد خیلی خوبی است. بعد یکی دو هفته هم فهمیده اصلا خوب نیست، تلفن‌های‌ش را مدام کنترل می‌کند، دنبال‌ش همه‌جا می‌رود، حاضر هم نیست قبول کند دست از سرش بردارد...

"ژو" می‌‌گفت خیال می‌کردم آلمانی‌ها از این مشکلات ندارند. راحت بشود رابطه‌ای آغاز کرد باشان یا تمام کرد.

+  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:21  به قلم نرگس  | 

دست‌ش را می‌کشد روی ران‌های باریک شلوار‌ سیاه‌ش، چشم‌های روشن کوچک‌ش خیره می‌شوند به دیگری. بلند می‌شود، کوله‌‌ی سیاه‌ش را پشت‌ش می‌اندازد می‌رود سر قطار. آن دیگری، با موها و کفش‌های زرشکی، کیف کوچک قرمز‌ش را روی دامن‌ش جابه‌جا می‌کند. روی‌ش را می‌گرداند به ته قطار.

دو ایستگاه بعد باز برمی‌گردد می‌نشیند کنارش، پای لاغرش را می‌اندازد روی ران‌های چاق او. باز صدای ظریف‌ش را می‌شنوم که می‌گوید منظورم این نبود... تا آن دیگری هی بگوید خودت گفتی برایت فرق ندارد اگر با کس دیگری بروم.

نه می‌دانی... آخر...

پاهای دیگری را می‌اندازد پایین، بنشین آن طرف‌تر، کلافه‌ام کردی. آزرده انگار عقب می‌کشد، دست‌ش را اما می‌گیرد که پیاده شوند.

تا منتظر قطار بعدی باشیم، هنوز جدل می‌کنند...

+  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 16:18  به قلم نرگس  | 

کتابِ دستم را که می‌بیند می‌گوید زن‌ها چه قدر مصیبت دارند. همیشه باید مراقب خودشان باشند.

- مردها نباید؟

- نه این قدر. مشکلات زن‌ها بیشترست.

- مراقبت که مصیبت نیست. مشکلات‌شان بیشترست شاید چون شناخت‌شان از خودشان کمترست.

- تو همیشه همه چیز را به همین چیزها مربوط می‌کنی.

کتابی که این روزها می‌خوانم، اگر اسم‌ش را دقیقا ترجمه کنم: "تمرینات پایین لگن خاصره"! کتاب را خانم پزشک آلمانی برای زنان نوشته است. جالب است که تشابهات زیادی بین فرهنگ تربیتی جنسی  با ایران و فکر کنم همه‌جای دنیا هست یا بوده.

می‌خوانم: زن‌ها معمولا شناختی از عضلات پایینی لگن خاصره خودشان ندارند. برعکس پسربچه‌ها، دختربچه‌ها از لمس کردن این بخش منع می‌شوند. پسرها حداقل برای آن‌که یاد بگیرند چطور دستشویی کنند باید با این بخش بدن‌شان آشنا شوند... پسرها وقتی به بلوغ می‌رسند معمولا باعث افتخار خانواده‌اند. دخترها با پدیده‌ای ناخوشایند روبرو می‌شوند که در بسیاری موارد باید پنهان شود. حتا اگر مادر آن‌قدر فهمیده باشد که چنین تاثیری نگذارد، مدرسه، دوستان و جامعه می‌گذارند...

من از زن بودن‌م خوشحالم. ازین که باید مراقب بدن‌م باشم، هم. ازین پیوند صمیمانه‌‌ام با زمان، ازین که هرسال در من اتفاق تازه‌ای رخ خواهد داد.

+  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:31  به قلم نرگس  | 

پیاده‌روی تو خیابان کارل ‌مارکس  با آن ساختمان‌هایِ سفیدِ بلند، درخت‌های میان خیابان و پیاده‌رو بزرگ، آرامش به آدم می‌دهد، گاهی انگار در محله‌ی غول‌ها قدم بزنی.

  

شاید برای همین چیزها دلم خواسته بود آن شب یک نمایشگاه نقاشی یا عکس بروم. دیوارها و مبل‌های چرمی سفید، پشت شیشه‌ی آن نمایشگاه، با نورهای کم رنگ افتاده روی تابلوها... خیال کردیم باید نمایشگاه آثار هنری مدرن باشد. بلیط فروشی پیدا نکردیم، درها باز بود. روی شیشه‌ای کم‌رنگ نوشته بود ورود کودکان ممنوع. تو نمایشگاه اما دختری ۱۰-۱۱ ساله کنار مادرش، ایستاده جلوی تلویزیون، جماعتی را تماشا می‌کرد که در لجن و کثافت غلط می‌خورند و کیف می‌کنند . زنی با کودکی در کالاسکه پرسه می‌زد. تابلوهای عکس روبرو... دستی طناب پیچ، وان حمام، چند قطره خون، صورتی ورم کرده... کنار در ورودی چند مانیتور روی هم چیده، فیلم پیرمردی که از شکنجه شدن لذت می‌برد... پیرمردانی که...

روی میزی مجله‌ها و کارت‌های عضویت را چیده بودند...

پشت پنجره‌ی خانه‌ی بالای نمایشگاه گلدانی بود و نور زرد رنگ چراغی که روشن‌ش می‌کرد.

+  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 15:4  به قلم نرگس  | 

نمی‌دانم بنویسم درباره‌ی فرهنگ جن‌سی، هنوز خیلی حرف‌ها هست که نگفته‌ام. روزهای اول که آمدم برای‌م عجیب بود، عادت‌های مردم این‌جا، به‌خصوص این هنجار‌های جنسی‌شان! همه‌ی آن‌چه در کشور ما فسادست این‌جا عادی‌ست، فقط سعی می‌کنند سازماندهی‌ش کنند. هر نوع رابطه‌ی جنسی مجازه، فقط کاندوم یادت نره! این یادت نرود، خیلی خوبه، از خودم می‌پرسم آن مجاز بودن‌ها هم؟

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

این خیال‌ها گاهی مثل خوره به جان آدم می‌افتد. نمی‌شود ننوشت که تو هر محله‌ای حداقل یک فروشگاه کالاهای جنسی، از هر چه بخواهی هست، با عکس زنی نیمه‌برهنه بر سردرش، شیشه‌های مات سرخ یا سیاه، با تبلیغات‌ش در صندوق پستی‌ات. سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی یا سینمایی اغلب  صحنه‌ای ... دارند. از ۱۰-۱۱ شب هم اغلب فیلم‌ها و آگهی‌هایی که به دید من حتا برای بالای ۱۸ سال هم سم است، خشونت و س .ک .س نامعمول. هر روز پرخواننده‌ترین روزنامه‌های شهر، تصویر زنی برهنه را چاپ خواهند کرد، صفحه‌ای از آگهی‌های س.ک.س تلفنی و ...‌. تو هر فروشگاهی، روزنامه‌فروشی‌‌ای ردیفِ مجله‌های پرنو، جایی که بچه‌ها نبیند یا جلوی چشم...

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 به این سادگی نیست که در خانه‌اش هر که هر چه خواست کند، در اجتماع قانون تصمیمی خلاف میل او بگیرد. وقتی اکثریت جامعه‌ای این آزادی را بخواهد، به او باید داد انگار! از خودم می‌پرسم گاهی، کودکان جامعه چه گناهی کرده‌اند برای بازی در دنیای دلخواه بزرگ‌ترها. چرا باید همه‌ی دغدغه‌ی کودکی ِ کسی، بازی‌های آدم بزرگ‌ها شود؟ این کودک اگر در بزرگسالی شکنجه‌گاه ابوغریب نسازد، به نظرم ستودنی‌ست.

 یادمان باشد همه‌ی این خواستن‌ها در نهاد انسان‌ست، همان‌طور که نخواستن.  مرز این آزادی‌ها کجاست؟ منطق، دین، اخلاق، عرف...؟ از خودم هر دم می‌پرسم برای جامعه،‌ چه مسیری باید که به این ورطه نیفتد؟ مکاتب فلسفی و اجتماعی مکتوب به گونه‌ای ضعف‌هاشان را نموده‌اند، عصر حکومت دین هم به ادعای بسیاری به سر آمده است. اخلاق نه به تمام مکتوب‌ست و نه آن‌قدر واضح که مرزها را تعیین کند... هزینه‌ی این آزمایش‌‌ و خطاها گاهی جنایات بزرگی‌ست.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

من هنوز هم خیال دارم ازین چیزها که می‌بینم هر روز بنویسم، برای این‌که فقط ... اجازه دارم؟

+  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:44  به قلم نرگس  | 

gay/web.de

هم‌جنس‌گرایان در آلمان پذیرفته ‌شده‌اند. تو بعضی محله‌های برلین تعدادشان بیشترست، گاهی با پرچم هفت‌رنگ رنگین‌کمانی‌شان برسردر خانه‌هاشان. دیسکوهای مخصوص دارند. سالی یک‌بار کارناوال خیابانی برگزار می‌کنند، برای بزرگداشت درگیری‌های هم‌جنسگرایان با پلیس نیویورک در سال ۱۹۶۹میلادی.  تو کارناوالِ «روز خیابان کریستوفر» گاهی آدم‌گونه‌های عجیبی می‌بینی... نمی‌دانم باید توصیف کنم یا نه؟ زنانی با اندام‌های مصنوعی مردانه، مردان برهنه‌ای که می‌رقصند...

طرحی بررسی و در بعضی‌ ایالت‌ها هم اجرا می‌شود: از خارجی‌هایی که می‌خواهند تابعیت بگیرند می‌پرسند اگر پسرت یا دخترت هم‌جنس‌گرا شد چه می‌کنی؟ به طنز می‌گویند باید گفت: این که آرزوی من‌ست !

رسانه‌های اروپا از ممنوعیت هم‌جنس‌گرایی در ایران برای تبلیغات علیه حکومت و اثبات نقض حقوق بشر در ایران استفاده می‌کنند. گاهی گفته‌های هم‌جنس‌گرایان ایرانی هم برآن می‌افزاید. دیدن فیلم مستند تولد (گزارشی از هم‌جنس‌گرایان ایرانی) اطلاعات جالبی دراین‌باره به من داد.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

پی‌نوشت:

۱. من این‌جا دیده‌های‌م را می‌نویسم، برای آن‌ها که حوصله‌ی خواندن دارند، برای آن‌ها که این‌جا نیستند، می‌خواهند بداند. این نوشته‌ها نه تحلیلی بر روابط جنسی که صرفا مشاهده‌‌هایم است، از فرهنگی متفاوت.

۲. از هر انتقاد و نظری خوشحال هم می‌شوم. بخش پیام‌ها را فیلتر نمی‌کنم  برای احترام به آزادی آن‌هایی که درک‌ش می‌کنند و احترام‌ش می‌گذارند.

+  شنبه نهم دی 1385ساعت 22:14  به قلم نرگس  | 

http://www.gal-fraktion.de

ترم پیش، جمعه‌ها با یکی از همکارهایم می‌آمدم خانه. دانشجوی فلسفه است و آلمانی. همیشه درباره‌ی فیزیک یا ایران بحث می‌کردیم. یک بار گفت تو کشور شما هم‌جنس‌گراها آزادی ندارند . گفتم اما مقوله‌ی هم‌جنس‌گرایی در ایران با این‌جا خیلی متفاوت است: اول، محدوده‌ی روابط مردهای ایرانی خیلی بازتر از اینجاست. مردها دوستانه و برادرانه هم‌را بقل می‌کنند و روبوسی می‌کنند، به هم دست می‌زنند، شوخی می‌کنند با هم. چیزی که تو آلمان خیلی غیرعادی است. این‌جا اگر تو خیابان دو مرد دست هم را بگیرند، احتمالا هم‌جنس‌گرایند! دوم، تو ایران جامعه هم‌جنس‌گراها را نمی‌پذیرد. کمتر کسی حاضرست به دو مرد یا زنی که بخواهند با هم ازدواج کنند، حتا خانه کرایه بدهد. اغلب مردم هم‌جنس‌گرایان را نابهنجار و بیمار می‌دانند. حتا حکومت را عامل اصلی رشد هم‌جنس‌گرایی در ایران می‌دانند و محکومش می‌کنند. خیلی‌ها می‌گویند چون حکومت روابط دختر و پسر را محدود کرده، جوان‌ها از ناچاری به هم‌جنس‌گرایی روی آورده‌اند.

همکارم خیلی تعجب کرد. گفت چه ربطی دارد؟ آن‌ها دل‌شان می‌خواهد آن‌طوری زندگی کنند!

گفتم مساله همین است. از نظر تو عادی‌ست. گرچه در اروپای ۵۰ سال پیش هم هم‌جنس‌گرایی این‌قدر هنجار نبوده که حالا. اما اگر تو ایران از فردا اعلام شود، هم‌جنس‌گرایی آزادست. مردم شورش می‌کنند.

+  جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:0  به قلم نرگس  | 

روزهای اول آمدن‌م به برلین، فرهنگ جنسی این همه متفاوت اینجا با هنجارهای شرقی، به نظرم عجیب می‌آمد.

تو خیابان، مترو، ایستگاه مترو، فروشگاه، گاهی حتا تو کتابخانه و دانشگاه می‌بینی خانم و آقا، هم را در آغوش گرفته‌اند و می‌بوسند. گاهی بوسه‌های شاید عاشقانه‌شان یکی دو ساعت هم طول می‌کشد. این اتفاق آن‌قدر عادی است که هیچ کس حتا نگاه نمی‌کند. نه وقت‌ش را دارد، نه حوصله‌اش را.  بعضی‌ها حتا برای جلب توجه دیگران، صداهای عجیب غریب هم درمی‌آورند. این‌ یکی‌ها اما به نظرم چندان بهنجار نمی‌آیند!

یکی از آشنایان که دوستان آلمانی زیادی دارد، از قول دوستان‌ش می‌گفت این کارها برای خیابان است، تو خانه هیچ اتفاقی نمی‌افتد، چه بسا اصلا انگار دیگری توی خانه نیست. انگار برعکس فرهنگ شرقی که روابط جنسی محدود به اتاق خواب است، اینجا اتاق خواب، برای خیلی‌ها محدود به خیابان باشد.

+  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 22:4  به قلم نرگس  | 

ما را دیدن فیلم ها و ورق زدن مجله های پُرنو سیراب نمی کند، حتا گذراندن دمی با تن فروشان شهر.

ما از تماشای اویی لذت می بریم که حضور نگاهمان آزارش دهد، که شکنجه باشد خیال بودنمان برای ش، که پریشان ش کند.

در دادگاه ما، در مرام ما، قربانی محکوم است. اوست که رنج ِ تجاوز را تا ابد خواهد کشید. گوارای مان این حریم شکستن هایمان.

در شهر ما، هر چند گاه، کسی به جرم چشم چرانی ِ ما مجازات می شود. به جرم آن که ما حریم ش را دریده ایم. پیش تر ها به جرم رقصیدن در مهمانی های خصوصی شان قربانیان را مجازات می کردیم، این روزها به جرم... فردا به جرم...

ما سیر نمی شویم....

متهمان پرونده انتشار فيلم غير اخلاقي مجازات مي‌شوند؟

+  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 20:22  به قلم نرگس  | 

    

هوا یک کم سرد شده، نه آن قدر که کاپشن و دوتا شلوار بپوشم، آن قدر که صبح ها نوک دماغ درازم و گوش هایم یخ بزند.

 دیروز صبح، دانشگاه رفتنی، فکر این بودم فردا حتما شال نخی بردارم، که دو پای دراز ِ لختِ سفید ِبی مو دیدم توی یک جفت کفش نارنجی پاشنه بلند ، کنارِ دو کفش همان شکلی راه می رفتند. این یکی دوتا پای کپل، توی شلوار سفید و سیاهِ تنگِ زنانه داشت نه مثل همراهش مینی ژوپ. عینک نزده بودم، وقتی آن قدر نزدیک شدم که قیافه شان را ببینم، پشت شان به من بود. با عشوه و ادا، از پله ها بالا می رفتند، دو تا آقای ناز مامانی یکی با موهای لخت سشوار کشیده، یکی هم با موهای فرفری دم اسبی. اگر ریش و سبیل های شان را ندیده بودم، فکر می کردم، دو تا خانم الافِ پولدارند، که آن وقت صبح می روند خرید یا آرایشگاه.

 آن طرف تر دو تا دختر مدرسه ای نگاه شان می کردند و بلند بلند می خندیدند. حیف که عجله داشتم، و گرنه بیشتر چشم چرانی می کردم.

 

 

+  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 11:12  به قلم نرگس  |