|

به همه ایراد میگیری دنیاشون کوچیکه، اما دنیای خودت از همه کوچیکتره.
۰۰۰
معلم دینی سال آخر دبیرستان، هر وقت میآمد سرکلاس میگفت بهم: چهطوری عاشق؟
بچهها هی میپرسیدند هر بار عاشق کی شدی؟ من؟ عاشق؟ نمیدونم؟ هیچکس! همه! چه میدونم! هم خوشم میآمد.... هم نمیخواستم کسی آنقدر جدی بگیردش... یکی بهش یکبار گفت آخر عاشق کی شده؟
زد زیر خنده: عاشق هیچ کس.
۰۰۰
دیگر حوصلهام سر میرود... دلم برای آزادیهایم تنگه تنگست... این اندازهی امروز کوچک و تنگست... روزگارم سنگست...