تبليغاتX
یک فنجان چای داغ - دوچرخه
چرخ دوچرخه‌ام را تکان می‌دهد: آره باید محورش را سفت کرد. می‌خواهی تمیزش کنی؟

شانه‌های‌م را می‌اندازم بالا: نمی‌دانم. باشه.

- تا حالا کردی؟

- نه.

- چرخ را چپه کن آن گوشه. پیچ‌ش را باز کن. درش بیار.اینم آچار.

چرخ را درمی‌آورم. می‌گذاردش لای گیره. می‌گوید: حالا این پیچ‌ها را باز کن. باز که کردی چرخ را بلند می‌کنی می‌گذاری روی حوله، محورش را درمی‌آوری. ساچمه‌های‌ش می‌ریزد. تمیز می‌کنی‌شان.

ساچمه‌ها را تمیز می‌کنم. با سرنگ گاوی کاسه‌ی ساچمه‌ها را پر می‌کند از روغن. ساچمه‌ها را دانه دانه می‌چینم تو کاسه. دوباره محور را می‌بندم. باز چرخ را می‌گذارد رو گیره، محور چرخ را سفت می‌کند. درش می‌آورد. می‌چرخاند: این طوری کمی سفته. یک نقطه تعادل دارد. نه سفت نه آن‌قدر شل که لنگ بزند.

- می‌شه امتحان کنم.

پیچ را شل می‌کند. چرخ لنگ می‌زند: تصمیم با خودته. همین‌طوری هم می‌شود سوارش کرد.

- امتحان ‌کنم، شاید بهتر شد.

مردی کنار در: آچار ۱۸ می‌خواهم. می‌شود بیایم تو.

می‌رود سمت آچارها: من برات می‌آورم بیرون.

چرخ را می‌دهم دستش. می‌چرخاندش: عالیه. تا حالا نداشتیم کسی که به این خوبی تنظیم کنه. لبخند می‌زنم: خوشحالم.

تو کاسه‌ی پیچ و مهره بالاخره ۶ تا پیچ هم‌ اندازه پیدا می‌کنم. باربند کهنه را برمی‌دارم. دختری که زنجیر چرخ‌ش را تمیز می‌کند، سیگاری روشن می‌کند، می‌آید طرف‌م: اینو ازین‌جا گرفتی؟

- نه از دست‌دوم‌فروش‌ها.

- از بوکسی یا ...؟

- بوکسی.

- چند؟

- ۵ یورو.

- خوبه به چرخ‌ت می‌آد.

- آره اما تاب داره.

- شاید بشه درست‌ش کرد. بپرس!

می‌روم طرف دو زنی که گوشه‌ی دیگرند. یکی‌شان سرش را از روی چرخ بلند می‌کند: سوال داری؟

- اینو می‌شه صاف کرد؟

فشارش می‌دهد، همچی که میله‌ی آهنی کج، صاف می‌شود.

- دست مریزاد.

تا باربند را ببندم، دوباره همان بانو می‌آید. چرخ عقب را نشان‌ش می‌دهم: این هم لنگ می‌زند انگار.

- آره، تاب کوچیکی هم داره. می‌خوای این‌م درست کنی؟

- اگر لازمه... باشه.

- مثل چرخ جلو.

دو دختر با دوچرخه‌شان می‌آیند تو: چراغ دوچرخه کار نمی‌کند.

- ممکنه خیلی وقت بگیره. فردا هم می‌تونید بیایید. می‌شه هم امتحان کرد. آچار آن‌طرفه...

چرخ عقب را تنظیم می‌کنم. می‌دهم دستش که امتحان کند: عالیه. رو می‌کند به زنی که خم شده رو دوچرخه‌ی آن‌ طرفی: تا حالا نداشتیم کسی به این خوبی تنظیم کنه.

لبخند می‌زنم: خیلی خوبه. خوشحالم. دستامو بشورم امتحان کنیم.

تا بالای بازوهامو مایع‌ظرفشویی می‌زنم. هنوزم لای ناخنام سیاه!

+  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:15  به قلم نرگس  |